تو جلسات فاز شناخت که با کسب و کارها صحبت میکنم، اکثرا خودشون نمیدونن دقیقا مشکل بازاریابیشون چیه…
برای همین، به جای اینکه ریشهی مشکل رو حل کنن، فقط علائمش رو برطرف میکنن.
مثلا:
• مرتب تاکتیک های جدید امتحان میکنن، در حالی که هنوز مخاطب هدفشون مشخص نیست.
• تیترهای جدید به عنوان کپی رایتینگ مینوسین، ولی پیامشون همچنان گنگه.
• ابزارها، تاکتیکها و کانالهای تبلیغاتی رو مقصر میدونن.
• و یا اینکه اصلا به جایگاه برندشون توجهی ندارن.
در واقع تمرکزشون روی مشکلات سطحیه، در حالی که مشکلات عمیقتر داره بیزینسشون رو زمین میزنه. انگار دارن رنگ دیوار رو عوض میکنن، در حالی که کل ساختمون روی یه پی سست ساخته شده و هر لحظه ممکنه بریزه…!
– البته که بعضی وقتا هم تقصیر رو میندازن گردن چیزای دیگه:
• آژانسی یا رسانه هایی که باهاش کار میکنیم مقصره، سرنخهای بیکیفیت میفرسته.
• CRM ما امکانات لازم و کافی رو نداره.
• این کانال خوب نیست، بریم یکی دیگه رو تست کنیم.
ولی متاسفانه مشکل اصلی هنوز سر جاشه!
– بنظرم ریشهی این مشکلات معمولا یکی از ایناست:
• فقط روی محصول تمرکز کردن: محصول ما بهترینه، همین کافیه!!!
• توهم هزینهی هدررفته: دیگه نمیشه تغییرش داد، کلی براش هزینه کردیم.
• به بازار اهمیت ندادن: بازار خودش با ما تطبیق پیدا میکنه!
– نتیجه چیه؟
مشکلات محصول و استراتژی کمکم کسب وکار رو نابود میکنن، بدون اینکه کسی بفهمه.
– راه حل چیه؟
بنظرم همونطور که توی تصویر میبینین، باید توی چهار سطح مشکل بازاریابی رو بررسی کنیم:
۱. مشکلات سطحی
باید محتواها، کانالها، تاکتیکها یا ابزارهای تبلیغاتی رو تغییر بدی تا نرخ تبدیل بهتر بشه. این مشکلات اورژانسی نیستن، باید یه لیست درست شه و کمکم تستشون کنیم.
۲. مشکلات ساختاری
یه برنامهی ۳ ماهه بچینیم و زیرساخت بازاریابی رو اصلاح کنیم. سیستمها، تیم، KPIها و بودجه رو بررسی کنیم و ببینیم چی باید تغییر کنه.
۳. مشکلات استراتژیک
باید بیزینس رو با بازار هماهنگ کنیم. روی مشتری ایدهآل، جایگاه برند، پیشنهاد ارزش و پیامرسانی کار کنیم. هر روزی که این کارو عقب بندازیم، داریم ارزش برند رو پایین میاریم!!!
۴. مشکلات محصول
توروخدا! بیاین و یه پیمان همیشگی ببندیم و محصولت رو از دید مشتری نگاه کنیم! شاید وقتشه تمرکز رو روی یه نیاز مشخصتر بذاریم یا حتی مسیر رو تغییر بدیم و یه مشکل بزرگتر و فوریتر رو حل کنیم…
