به عنوان کسی که طی سال های اخیر درگیر پروژههای تحول دیجیتال بودهام، بارها دیدهام که سازمانها هزینههای سنگینی برای خرید بهترین نرمافزارها، سیستمهای ERP یا زیرساختهای هوش مصنوعی میکنند، اما در نهایت خروجی مطلوب را نمیگیرند. چرا؟ چون تحول دیجیتال، بیشتر از آنکه درباره خود مفهوم «دیجیتال» باشد، درباره «تحول» و انسانهاست.
حتی بزرگترین تغییرات سازمانی و پیادهسازی پیچیدهترین تکنولوژیها، در نهایت باید نفر به نفر موفق شوند تا کل پروژه به نتیجه برسد. مدل ADKAR (محصول ۲۵ سال تحقیقات Prosci) ابزاری است که به ما کمک میکند شکاف بین “نصب تکنولوژی” و “پذیرش واقعی توسط کاربر” را پر کنیم.
چرا پروژههای دیجیتال شکست میخورند؟
تحقیقات نشان میدهد نیمی از مقاومت کارکنان در برابر تغییر قابل پیشگیری است. در پروژههای دیجیتال، مشکل اغلب فنی نیست؛ مشکل انسانی است:
-
کارکنان نمیدانند چرا سیستم قدیمی باید عوض شود.
-
ترس از دست دادن جایگاه شغلی به واسطه تکنولوژی وجود دارد.
-
آموزش (که معمولاً اولین اقدام سازمانهاست) خیلی زودتر از ایجاد انگیزه شروع میشود.
رمزگشایی از ۵ مرحله ADKAR پراسی در بستر تحول دیجیتال
بیایید ببینیم این مدل چگونه یک پروژه دیجیتال (مثلاً پیادهسازی یک ERP جدید یا ابزار هوش مصنوعی) را نجات میدهد:
۱. آگاهی (Awareness): شفافیت پیش از کدنویسی
اولین واکنش کارمند به نرمافزار جدید این است: «چرا؟ مگر سیستم قبلی چه مشکلی داشت؟». اگر کارمند نداند چرا پیادهسازی سیستم ERP جدید برای کسبوکار حیاتی است، نه تنها حمایت نمیکند، بلکه ممکن است شایعهسازی هم بکند. در پروژههای هوش مصنوعی (AI)، آگاهی یعنی نشان دادن اینکه چگونه ابزار جدید بهرهوری را بالا میبرد و تهدیدی برای حذف افراد نیست.
۲. تمایل (Desire): پاسخ به سوال “چه سودی برای من دارد؟”
این سختترین مرحله است. سازمان نمیتواند تمایل را به زور دیکته کند. در تحول دیجیتال، باید به افراد نشان دهید که ابزار جدید چگونه کارشان را راحتتر میکند. برای مثال در پروژههای AI، ایجاد تالارهای گفتگو که کارکنان بتوانند در شکلدهی به نحوه استفاده از ابزار مشارکت کنند، تمایل و اشتیاق ایجاد میکند.
۳. دانش (Knowledge): آموزش در زمان درست
بسیاری از مشاوران کمتجربه، پروژه را با برگزاری کلاس آموزشی شروع میکنند. این یک اشتباه بزرگ است. آموزش فقط زمانی اثر دارد که فرد “آگاه” و “مشتاق” باشد. در این مرحله باید آموزشهای نقشمحور و تخصصی برای کار با ابزارهای دیجیتال ارائه شود.
۴. توانایی (Ability): عبور از شکاف “دانستن” تا “توانستن”
ممکن است کارمندی در کلاس آموزشی همه چیز را یاد گرفته باشد، اما پشت سیستم جدید دستوپایش بلرزد. در پروژههای دیجیتال، فاصله بین دانش تئوری و اجرای عملی زیاد است. اینجا سازمان باید با برنامههای منتورینگ (Mentoring) و دسترسی به کاربران باتجربه، اعتمادبهنفس لازم برای کار با ابزار را ایجاد کند.
۵. تقویت (Reinforcement): جلوگیری از بازگشت به اکسلهای قدیمی!
مغز انسان عادتگراست. اگر بعد از “Go-Live” پروژه را رها کنید، کارکنان راههای میانبر پیدا کرده و دوباره به فرآیندهای سنتی و دستی برمیگردند. تقویت یعنی پایش مداوم، جشن گرفتن موفقیتهای کوچک در استفاده از سیستم جدید و رفع باگهای فرآیندی برای تثبیت فرهنگ دیجیتال.

یک مثال واقعی: تحول دیجیتال با رویکرد انسانمحور
شرکت mateco نمونهای عالی از کاربرد این مدل است. آنها برای یک تحول دیجیتال بزرگ و همگامسازی فرآیندها، به جای تمرکز صرف روی تکنولوژی، از رویکرد “اول انسان” (People-First) استفاده کردند. نتیجه؟ با استفاده از ADKAR توانستند تعهد کارکنان را جلب کرده و مقاومت در برابر سیستمهای جدید را به حداقل برسانند.
سخن پایانی برای رهبران کسبوکار
تحول دیجیتال بدون استراتژی مدیریت تغییر، فقط یک پروژه IT گرانقیمت است. اگر میخواهید سرمایهگذاری شما روی تکنولوژی بازگشت سرمایه (ROI) داشته باشد، باید روی “سمت انسانی تغییر” سرمایهگذاری کنید. مدل ADKAR به شما ساختاری میدهد تا پروژههای دیجیتال را نه فقط «نصب»، بلکه در فرهنگ سازمان «نهادینه» کنید.
